https://keramatzade.com/

https://keramatzade.com/The-behavioral-characteristics-of-women-that-are-most-appealing-to-men

ويژگي هاي رفتار زنان كه براي مردان بيشترين جذابيت را دارد


جذب كردن مردان مثل پازل ميمونه چون هر مردي يه خصوصيت اخلاقي داره. ترفندهاي بي شماري براي جلب توجه مردها وجود داره كه معمولا براي خانوم ها از اهميت ويژه اي برخورداره كه چطور ميتونن بهترين ظاهر و رفتار زنان رو براي همسرشون داشته باشن. مطلب زير شما رو راهنمايي ميكنه تا بتونين مرد مورد علاقه تون رو جذب كنين.

 

  1. رفتار زنان خنده رو و دلنشين

يك زن جذاب هميشه مراقب است كه چگونه به‌نظر مي‌آيد. اين به آن معنا نيست كه به خودتان فشار بياوريد تا هميشه لبخند بزنيد. اين به آن معناست كه هميشه دلنشين و درخشان باشيد. رفتار زنان نبايد تنها پيش ديگران خوب باشيد، بلكه بايد وقتي كه تنهاييد نيز از خودتان لذت ببريد.


 

  1. رفتار زنان كه خودشان را دوست دارند

هر اتفاقي بيفتد يك زن نبايد خودش را به نهايت خستگي و ناآرامي بكشاند. هرگز نبايد براي موفقيت كاري يا خوشحالي ديگران خودتان را بُكشيد، زيرا اين راه عاقبت خوشي ندارد. هميشه طوري زندگي كنيد كه احساس آرامش و راحتي داشته باشيد. اين‌گونه مي‌توانيد در محيط كار و با اطرافيان‌‌تان بهتر رفتار كنيد. هميشه بايد باطري دروني‌تان را شارژ كنيد تا درخشان بمانيد و نور و شادي را به زندگي اطرافيان‌تان ببخشيد.

 

چگونه مردان را جذب كنيم

 

  1. رفتار زنان كه حال خوب‌ روحي را در اولويت قرار مي‌دهند

اين زنان به دنيا توهين نمي‌كنند و در مقابل اتفاقات بد زندگي موضع نمي‌گيرند. هيچ چيز احمقانه‌تر از اين نيست كه فكر كنيد سرنوشت‌تان سياه است و هميشه اتفاقات بد براي‌تان پيش مي‌آيد. هركسي در دنيا دلايلي براي زنده بودن دارد. اين بستگي به خودمان دارد كه از اتفاقات زندگي‌مان به بهترين شكل بهره ببريم يا سر هر موضوعي اعصاب‌مان را خرد كنيم.


 

  1. رفتار زنان كه در برابر تعريف‌ها واكنش مناسبي نشان مي‌دهند

زن‌ها هميشه در مركز توجهات قرار دارند. يك زن بايد بداند چگونه نسبت به تعريف و ستايش ديگران واكنش نشان بدهد. زن نبايد از تعريف ديگران خجالت بكشد يا به‌خاطر آنها كور و مغرور شود. زن بايد ارزش خودش را بشناسد. به‌عنوان مثال وقتي كه يك همكار از لباس شما تعريف مي‌كند، نبايد در جواب بگوييد: «بي‌خيال، اين مانتو كه قديمي شده است». بلكه بايد تعريف را بپذيريد و بابت آن تشكر كنيد.

 

چذب مردان

 

  1. رفتار زنان كه با اندام‌شان مشكلي ندارند

اگر تصور مي‌كنيد هر زني براي زيبايي بايد لاغراندام و كمرباريك باشد، در اشتباه هستيد. اين كليشه را كنار بگذاريد و فراموش كنيد. نمونه‌هاي فراواني ازرفتار زنان جذاب چاق و لاغر وجود دارد. براي اينكه يك زن جذاب‌تر به‌نظر بيايد نيازي نيست لباس‌هاي بسيار تنگي كه 2 سايز برايش كوچك است، بپوشد. لباس بايد با اندام هماهنگ باشد. شايد تپل‌ بودن با الگو‌هاي رايج عالم مد مطابق نباشد، ولي آن هم مي‌تواند نوعي از زيبايي باشد.

 

احمدرضا كرامت

دانلودpdf مقاله :ويژگي هاي رفتاري زنان كه براي مردان بيشترين جذابيت را دارد

مطالب مرتبط


برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۱۲ آذر ۱۳۹۶ساعت: ۰۷:۱۴:۱۰ توسط:احمدرضا كرامت موضوع:

https://keramatzade.com/Types-of-anxiety

انواع اضطراب كه بايد آن ها را شناسايي كنيد


انواع اضطراب و نگراني، مساله عجيب و غريبي است. وقتي نگران مسايل مالي، عشق، سلامت، كار يا خانواده هستيد، قلب شما به شدت مي تپد، نفس هايتان كوتاه و كم عمق مي شوند و ذهنتان تصويرهاي منفي مي سازد و در آخر، دوست داريد هر چه سريع تر آرام شويد. فرقي نمي كند اينكه هميشهاضطراب زياد داشته باشيد يا به طور موقت دچار اين درد باشيد، احتمالا تمايلي به مصرف دارو نداريد. شايد واقعا هم نياز نباشد.

 

انواع اضطراب، احساسي طبيعي است كه تقريبا همگي ما آن را تجربه مي‌كنيم و علي‌رغم تصور نادرستي كه وجود دارد، گاهي‌اوقات، اندكي اضطراب واقعا لازم و ضروري است؛ مثلا داشتن اندكي اضطراب به خاطر آزموني كه پيش‌ِ رو داريد، شما را وامي‌دارد تا با احساس مسئوليت بيشتري درس بخوانيد، كمي نگراني پيش از تصميم‌هاي حساس زندگي‌تان، مانند ازدواج و انتخاب شغل، شما را به هوشياري و تمركز بيشتري به هنگام تصميم‌گيري مجهز مي‌كند. اما بديهي است هرچيزي كه از حد طبيعي‌اش فراتر رود، زيان‌بار و خطرناك مي‌شود. شوربختانه، زندگي پرشتاب و ماشيني اين‌روزها، انواع اضطراب را در شمار بسياري از افراد از كنترل خارج كرده و آن را به شايع‌ترين اختلال رواني در ميان انسان‌هاي امروز بدل كرده است. در اين نوشته تصميم داريم با انواع اضطراب بيشتر آشنا شويم.

 

هركسي اضطراب را به‌گونه‌اي متفاوت تجربه مي‌كند. برخي افراد، اختلال اضطراب فراگير دارند كه قابل كنترل است، اما معمولا هرگز كاملا از بين نمي‌رود. برخي ديگر، از حملات شديد اضطراب رنج مي‌برند. بسياري از افراد در موقعيت‌هاي اجتماعي دچار انواع اضطراب مي‌شوند يا عده‌اي به نظم و پاكيزگي مفرط نياز دارند تا آرام شوند. روان‌شناسان، انواع گوناگون اضطراب را در دسته‌هايي جداگانه قرار داده‌اند و شما تنها با آگاهي از نوع اضطراب‌تان، مي‌توانيد به يافتن راه‌حلي براي آن اميدوار باشيد.


انواع اضطراب

اضطراب، بيماري ساده‌اي نيست و خود را به صدها شكل گوناگون نشان مي‌دهد. امروزه آزمون‌هاي گوناگوني براي تشخيص اضطراب وجود دارند. اين آزمون‌ها با بررسي علا‌ئم‌ و نشانه‌ها به شما مي‌گويند كه آيا به اضطراب مبتلا هستيد يا خير و همچنين مي‌توانند نوع اضطراب‌تان را نيز مشخص كنند.

 

انواع اضطراب فقط نوعي دلشوره و نگراني نيست و نشانه‌هاي جسمي و رواني گوناگوني دارد. افراد مبتلا به اضطراب معمولا علائم زير را تجربه مي‌كنند:

 

ضربان قلب سريع (تپش قلب)؛

لرزش و تعريق بيش از اندازه؛

تهوع و سرگيجه؛

درد قفسه‌ي سينه و سردرد؛

ضعف در اندام‌ها و تنش عضلاني.

نشانه‌هاي جسمي ديگري، مانند عوارض پوستي (جوش و كهير)، اضطراب پس از غذا و احساس خفگي نيز در برخي افراد ديده مي‌شود.


 

انواع اضطراب، نوعي اختلال در سلامت رواني انسان است. افراد مبتلا به اضطراب اغلب با نگراني‌هاي غيرارادي، ترس‌هاي غيرمنطقي، اختلال در تعاملات اجتماعي و… دست‌و‌پنجه نرم مي‌كنند. اضطراب، به‌راستي يك مشكل فراگيرِ جسمي و رواني است كه همواره ميليون‌ها نفر را در سراسر جهان تحت تأثير قرار مي‌دهد.

 

آنچه مهم است اينكه دريابيد به چه نوع اضطرابي مبتلا هستيد و اينكه چگونه بر شما تأثير مي‌گذارد. روان‌شناسان، همه‌ساله در همايش‌هاي علمي و پژوهشي گِرد هم مي‌آيند تا درباره‌ي چگونگي طبقه‌بندي اختلالات اضطرابي بحث و تبادل نظر كنند. روان‌شناسان، بر پايه‌ي تفسيرهاي علمي اخير، 7 دسته اختلال اضطرابي را به شرح زير طبقه‌بندي كرده‌اند:

 

 

اختلال اضطراب فراگير (GAD)؛

فوبياي اجتماعي؛

اختلال هراس؛

آگورافوبيا؛

فوبياهاي خاص؛

اختلال استرس پس از سانحه (PTSD)؛

اختلال وسواسي جبري (OCD)؛

به تعريف‌هاي هر نوع اضطراب به‌دقت توجه كنيد و ببينيد كه آيا نشانه‌هاي آن به نشانه‌هايي كه در شما بروز مي‌كند، شباهت دارد يا خير. شايد احساس كنيد كه دچار بيش از يك نوع اضطراب هستيد.


با اين حال، فراموش نكنيد كه خودتشخيصي، به‌هيچ‌وجه كار درستي نيست و تنها يك روان‌شناس حرفه‌اي، شايستگي آن را دارد كه اختلال يا مشكلي را در سلامت رواني شما تشخيص دهد.

هنگامي كه اضطراب زندگي‌تان را مختل مي‌كند، يعني مشكلي جدي است

يكي از رايج‌ترين پرسش‌هايي كه افراد مبتلا به اضطراب از خودشان مي‌پرسند، اين است كه «تفاوت ميان اضطراب عادي و اختلال اضطرابي چيست؟» بايد بدانيد كه تمام مشكلات اضطرابي به عنوان اختلالات اضطرابي شناخته نمي‌شوند.

 

با اين حال، پاسخ هميشه به اين سادگي نيست. واقعيت اينكه اگر احساس مي‌كنيد اضطراب‌تان باعث بروز مشكلات جدي در زندگي‌تان شده است، بهتر است از يك روان‌شناس كمك بگيريد. البته مقداري اضطراب در زندگي، طبيعي است اما اضطرابي كه روال عادي زندگي شما را برهم بزند، مشكلي جدي است. فارغ از اينكه با چه نوع اضطرابي روبه‌رو هستيد، مي‌توانيد با پيگيري راهبردهاي زير، در جهت درمان آن گام برداريد:

 

نوع اضطراب‌تان را كشف كنيد؛

بپذيريد كه اضطراب‌تان يك مشكل است؛

علل و محرك‌هاي اضطراب‌تان را پيدا كنيد؛

آنها را به بخش‌هايي كوچك‌تر تقسيم كنيد تا بتوانيد آسان‌تر مديريت‌شان كنيد؛

سبك زندگي‌تان را به‌گونه‌اي تغيير دهيد كه اضطراب كمتري را تجربه كنيد.

 

در زير، 7 گونه اضطراب را بررسي خواهيم كرد:

 


 

1اختلال اضطراب فراگير

اختلال اضطراب فراگير (GAD)، شايع‌ترين و گسترده‌ترين نوع اضطراب است. ميليون‌ها نفر در سراسر جهان به GAD مبتلا هستند. GAD عبارت است از حالتي پيوسته از تنش جسمي/رواني و نگراني، بي‌هيچ عامل خاصي يا ناتواني براي رهايي از آن به‌ طور موقت.

 

به بيان ديگر، اگر چنين احساس مي‌كنيد كه همواره تحريك‌پذير، نگران، مضطرب يا زير فشار جسمي يا رواني هستيد و اين امر زندگي شما را مختل كرده است، شايد به اختلال اضطراب فراگير مبتلا باشيد.

 

دوباره تأكيد مي‌كنيم كه مقداري اضطراب، بخشي عادي از زندگي روزمره است و طبيعي است كه گاهي‌اوقات، كمي اضطراب داشته باشيد؛ اما هنگامي كه به نظر مي‌رسد آن اضطراب، بدون هيچ عاملي بروز مي‌كند يا به دلايلي رخ مي‌دهد كه نبايد باعث آن ميزان از اضطراب شوند، اين احتمال مي‌رود كه شما به اختلال اضطراب فراگير مبتلا باشيد.

 

موارد زير، شايع‌ترين مشكلات مربوط به اختلال اضطراب فراگير هستند:

 

  • بي‌قراري، تحريك‌پذيري و دلواپسي مداوم يا احساس از دست دادن كنترل؛
  • خستگي، بي‌حالي يا به طور كلي سطح انرژي پايين (احساس فرسودگي)؛
  • عضلات كشيده و سفت، به‌ويژه در پشت، گردن و شانه‌ها؛
  • دشواري در تمركز روي وظايف يا فعاليت‌ها؛
  • وسواس فكري نسبت به افكار منفي و استرس‌زا – «تفكر فاجعه‌سازي».

مسئله‌ي مهم، مداومت اضطراب ذهني يا جسمي است؛ يعني اگر اضطراب شما پس از مدتي طولاني همچنان پابرجاست، اين احتمال مي‌رود كه از نوعGAD باشد.

چنان‌كه گفتيم ممكن است به بيش از يك نوع اختلال اضطرابي مبتلا باشيد. اختلال اضطراب فراگير در افراد مبتلا به ساير اختلالات اضطرابي -به‌ويژه اختلال هراس و اختلال وسواسي جبري- نيز بسيار شايع است.


 

2فوبياي اجتماعي

بسياري از مردم از اختلالي رنج مي‌برند كه به «فوبياي اجتماعي» يا ترسي نامعقول از موقعيت‌هاي اجتماعي معروف است. مقداري فوبياي اجتماعي، طبيعي است. اندكي كمرويي در مكان‌هاي عمومي يا دست‌پاچگي به هنگام سخنراني در جمع، در اغلب افراد، امري عادي است و نشانه‌اي از يك اختلال اضطرابي به‌ شمار نمي‌رود؛ اما هنگامي كه آن ترس، زندگي‌تان را مختل كند، چه بسا نشانگر آن باشد كه به فوبياي اجتماعي مبتلا هستيد. فوبياي اجتماعي به وضعيتي گفته مي‌شود كه نوعي احساس كمرويي و خجالت شديد در شما وجود دارد و فكر مراوده يا گفت‌و‌گو با مردم، غريبه‌ها، افراد صاحب قدرت (مانند رئيس، استاد دانشگاه و …) يا حتي دوستان‌تان باعث بروز احساس اضطراب و ترس شديد در شما مي‌شود.

 

افراد مبتلا به فوبياي اجتماعي، موقعيت‌هاي عمومي را به‌ طور‌ بالقوه ناراحت‌كننده و استرس‌زا مي‌بينند و با ترسي دائمي از قضاوت‌شدن، زير نظر بودن، مورد ارزيابي‌ قرار‌ گرفتن و ناديده گرفته‌شدن زندگي مي‌كنند. همچنين، اين افراد معمولا به شكلي نامعقول نگران‌اند كه كاري احمقانه يا شرم‌آور از آنها سر بزند.

 

فوبياي اجتماعي، مسئله‌اي فراتر از كم‌رويي معمولي است و ترس ناشي از آن، باعث مي شود كه شما در اغلب اوقات از تعاملات اجتماعي سالم دوري كنيد.

افراد مبتلا به فوبياي اجتماعي، اغلب با يك يا چند مورد از مشكلات زير زندگي مي‌كنند:

 

  • احساس نااميدي و ترس در ميان افراد غريبه يا در موقعيت‌هاي ناآشنا؛
  • وسواس فكري نسبت به زير ذره‌بين قرار گرفتن، تحت نظر بودن يا قضاوت‌شدن از سوي غريبه‌ها؛
  • احساس اضطراب شديد و كنترل‌ناپذير در هر موقعيت اجتماعي؛
  • ترس شديد از سخنراني در جمع – فراتر از آنچه عادي تلقي مي‌شود؛
  • احساس نگراني فقط با فكر كردن به موقعيت‌هاي اجتماعي – حتي هنگامي كه در چنين موقعيت‌هايي قرار ندارند؛
  • احساس اضطراب و دست‌پاچگي در هنگام ديدار با افراد جديد يا سخن‌گفتن با صداي بلند در هنگامي كه لازم است صحبت كنند.

بسياري از افراد مبتلا به فوبياي اجتماعي، رفتارهاي اجتنابي از خود بروز مي‌دهند. آنها تا حد ممكن از موقعيت‌هاي اجتماعي دوري مي‌كنند تا بتوانند از ترس بيشتر رهايي يابند.

 

هراس

 

3اختلال هراس

اختلال هراس، نوعي اختلال اضطرابي ناتوان‌كننده است كه تفاوت زيادي با اختلال اضطراب فراگير دارد. بايد توجه داشت كه اختلال هراس، همان ترسيدن نيست. احساس اضطراب و نگراني به خاطر احتمال از دست دادن شغل‌تان يا شيري كه قصد دارد در جنگل به شما حمله كند، كاملا طبيعي است و ارتباطي به اختلال هراس ندارد.

 

اختلال هراس به موردي گفته مي‌شود كه فرد، احساس عذاب و خطري قريب‌الوقوع مي‌كند و اين احساس باعث بروز علائم جسمي و رواني در او مي‌شود.

 

گاهي‌اوقات، اين علائم آن‌قدر شديد هستند كه برخي افراد با تصور آنكه سلامتي‌شان به خطر افتاده، در بيمارستان بستري مي‌شوند. اختلال هراس با دو نشانه مشخص مي‌شود:

 

  • حملات هراس؛
  • ترس از حملات هراس در آينده.

حملات هراس، واكنش‌هاي شديد جسمي و رواني هستند كه مي‌توانند ناشي از استرس و اضطراب باشند يا بي‌هيچ دليل خاصي رخ دهند. حملات هراس غالبا نوعي پريشاني رواني هستند اما در بيشتر موارد به‌وسيله‌ي علائم فيزيكي‌شان شناخته مي‌شوند؛ از جمله:

 

  • ضربان قلب سريع (تپش قلب يا ريتم نامنظم/بسيار سريع)؛
  • تعريق بيش از حد يا گُرگرفتگي/لرز؛
  • احساس مورمور شدن، بي‌حسي يا ضعف در بدن؛
  • مسخ شخصيت (احساس اينكه خارج از بدن‌تان هستيد)؛
  • اختلال در تنفس يا احساس آنكه نمي‌توانيد نفس عميق بكشيد؛
  • سبكي سر يا سرگيجه؛
  • درد قفسه‌ي سينه يا معده‌درد؛
  • مشكلات يا ناراحتي‌هاي گوارشي.

حملات هراس ممكن است همه يا شماري از علائم جسمي بالا را داشته باشند و همچنين ممكن است شامل علائم غيرمعمولي مانند سردرد، فشار گوش و … نيز باشند. همه‌ي اين علائم بسيار واقعي به نظر مي‌رسند؛ به همين دليل كساني كه حملات هراس را تجربه مي‌كنند، اغلب به دنبال مراقبت‌هاي پزشكي مي‌روند.

 

حملات هراس با علائم رواني‌شان نيز شناخته مي‌شوند. اين علائم در 10 دقيقه‌ي اول يك حمله‌ي هراس به اوج خود مي‌رسند:

 

  • احساس عذاب و زجر يا حس اينكه در آستانه‌ي مرگ هستيد؛
  • انواع اضطراب شديد، به‌ويژه اضطراب در مورد سلامتي؛
  • احساس درماندگي يا احساس آنكه ديگر خودتان نيستيد.

برخلاف باور عموم، اين احتمال وجود دارد كه علائم جسميِ مربوط به حملات هراس، پيش يا پس از اضطراب پديدار شوند؛ اين يعني شايد شما علائم جسمي را در همان آغاز و پيش از آنكه ترس از مرگ به سراغ‌تان بيايد، تجربه كنيد؛ به همين دليل است كه بسياري از افراد گمان مي‌كنند سلامت جسمي‌شان در معرض خطر است و در نتيجه، درخواست مراقبت‌هاي پزشكي و بستري‌شدن مي‌كنند.

 

حملات هراس ممكن است توسط حساسيت بيش از حد به واكنش‌هاي بدن، به‌وسيله‌ي استرس يا بدون هيچ دليلي رخ دهند. كنترل اختلال هراس بدون كمك گرفتن از افراد آگاه مي‌تواند بسيار دشوار باشد. ياري جستن از افراد متخصص، راهي مهم براي متوقف كردن حملات هراس است و شما مي‌توانيد از اين راه، تكنيك‌هاي لازم را براي درمان اين اختلال بياموزيد.

همچنين اين احتمال نيز هست كه به اختلال هراس مبتلا باشيد اما حملات هراس چنداني را تجربه نكنيد. همچنين اگر با ترس مداوم از حمله‌ي هراس زندگي مي‌كنيد، ممكن است به اين نوع اختلال اضطرابي مبتلا باشيد. در چنين مواردي، اضطراب شما شايد به اختلال اضطراب فراگير شبيه باشد، اما ترس شما در اين مورد، كاملا مشهود و متمايز است.

 

4آگورافوبيا

آگورافوبيا، ترس از بيرون رفتن به طور علني و آشكار است كه يا به ترس از فضاهاي باز بر مي‌گردد و يا به ترس از حضور در مكان‌هاي ناآشنا. بسياري از افراد مبتلا به آگورافوبيا، هرگز از خانه‌شان بيرون نمي‌روند يا تمام تلاش‌شان را به‌كار‌مي‌بندند كه به‌جز خانه و محل كارشان، به مكان ديگري رفت‌و‌آمد نكنند. برخي از اين افراد مي‌توانند به فروشگاه موادغذايي يا ساير مكان‌هاي آشنا بروند اما در ساير مكان‌ها، ترسي شديد و تقريبا ناتوان‌كننده‌ را تجربه مي‌كنند.

 

بسياري از افراد مبتلا به آگورافوبيا (البته نه همه‌ي آنها) اختلال هراس نيز دارند. دليل‌ آن نيز اين است كه آگورافوبيا در بسياري از مردم ناشي از حملات هراس است. چنين افرادي در مكان‌هاي عمومي دچار حملات هراس مي‌شوند؛ بنابراين، براي جلوگيري از بروز حملات هراس، روز‌به‌روز بيشتر از رفتن به مكان‌هاي عمومي پرهيز مي‌كنند تا آنكه سرانجام مي‌ترسند حتي از خانه‌ي خود خارج شوند.

بعضي از مردم، آگورافوبيا را پس از حوادث تكان‌دهنده نيز تجربه مي‌كنند. آگورافوبيا در ميان بزرگسالان شايع‌تر است. برخي نگران هستند كه كنترل جسمي و رواني‌شان را از دست بدهند و همين امر سبب مي‌شود از موقعيت‌هاي اجتماعي دوري كنند. اما همه‌ي افراد مبتلا به آگورافوبيا، تمام وقت‌شان را در خانه نمي‌گذرانند؛

 

در واقع برخي از علائم متداول‌تر آن عبارت‌اند از:

 

  • ترس وسواسي از مُراوده با گروهي از مردم – چه آنها را بشناسيد و چه نشناسيد.
  • استرس يا اضطراب شديد در مواقعي كه در محيطي غير از خانه‌تان يا جايي هستيد كه تحت كنترل شما نيست.
  • احساس تنش و استرس حتي در طول فعاليت‌هاي عادي مانند رفتن به فروشگاه، گفت‌و‌گو با غريبه‌ها يا حتي فقط بيرون رفتن از خانه.
  • نگراني زياد در مورد چگونگي محافظت از خودتان يا تأمين امنيت در هنگام بروز برخي مشكلات (حتي اگر احتمال رويداد آن، بسيار كم باشد).
  • احساس اينكه ترس‌هاي خودتان، شما را اسير نگه مي‌دارند و نمي‌گذارند از خانه بيرون برويد و مطابق ميل‌تان زندگي كنيد.

بسياري از مردم در برخي لحظات در بيرون از خانه احساس آسيب‌پذيري مي‌كنند و ترجيح مي‌دهند در خانه‌شان بمانند؛ اما زماني كه اين ترس براي مدتي طولاني ادامه يابد يا شما را از تجربه‌ي يك زندگي لذت‌بخش و پويا بازدارد، به احتمال زياد شما را به آگورافوبيا مبتلا كرده است.

 

فوبيا

 

5فوبياهاي خاص

 

فوبياها احساسات شديد ترس ناشي از اشيا، موضوعات، موقعيت‌ها، حيوانات و… هستند. فوبياها عموما به تفكر فاجعه‌سازي (داشتن اين باور كه بدترين اتفاق ممكن روي خواهد داد) يا رفتارهاي اجتنابي (انجام هر كاري كه براي جلوگيري از ترس لازم است) مي‌انجامند.

 

آراكنوفوبيا يا عنكبوت‌هراسي، نمونه‌اي از يك فوبياي رايج است. شمار بسيار اندكي از عنكبوت‌ها نيش مي‌زنند و شمار عنكبوت‌هاي خطرناك، بسيار انگشت‌شمار است؛ اما با اين حال، بسياري از مردم حتي با تصور يك عنكبوت دچار ترسي شديد و مهيب مي‌شوند. ساير فوبياهاي متداول عبارت‌اند از: ترس از مار، هواپيما، رعدوبرق و خون.

فوبياها يك اختلال اضطرابي به شمار مي‌روند؛ با اين حال، ممكن است برخي از مردم در تمام عمرشان فوبيا داشته باشند، اما به درمان نيازي پيدا نكنند؛ براي نمونه، اگر از جوجه‌ها مي‌ترسيد اما محل زندگي‌تان دور از مزرعه است، آن‌گاه درحالي‌كه يك فوبياي بسيار واقعي داريد ممكن است اين فوبيا مشكلي براي‌ ادامه‌ي زندگي‌تان ايجاد نكند.

 

اما اگر زندگي‌تان به خاطر فوبيايي كه داريد شروع به تغيير كرد، يعني مشكل‌تان جدي است و بايد در پي درمان باشيد.

 

فوبياها معمولا باعث موارد زير مي‌شوند:

 

  • ترس بيش از حد و مداوم از يك وضعيت و رويداد خاص؛
  • حس فوريِ وحشت در رويارويي با موضوع فوبيايي كه داريد؛
  • ناتواني در مهار ترس‌هاي‌تان، حتي اگر بدانيد كه غيرمنطقي هستند؛
  • تلاش زياد براي دوري از وضعيت يا چيزي كه باعث ترس شما مي‌شود؛
  • تحمل محدوديت‌هايي در روال عادي‌زندگي‌تان به خاطر ترسي كه داريد.

براي برخي از افرادي كه فوبياهاي شديد دارند، تنها فكر كردن به چيزي كه از آن مي‌ترسند (حتي اگر در آن لحظه حاضر نباشد)، باعث بروز اضطراب يا استرس در آنها مي‌شود يا به نحوي ديگر بر زندگي‌شان تأثير مي‌گذارد.

بسياري از افراد، فوبياهايي كوچك دارند كه مي‌توانند مديريت‌شان كنند؛ اما اگر فوبياي شما بر كيفيت زندگي‌تان تأثير منفي مي‌گذارد، احتمالا بايد در پي يك راه‌حل درماني براي آن باشيد.


 

6اختلال استرس پس از سانحه (PTSD)

به عنوان يك انسان، شما هميشه در معرض خطراتي هستيد كه زندگي‌تان را تهديد مي‌كنند. بسياري از مردم آن‌قدر خوش‌شانس هستند كه مي‌توانند از اين خطرات به دور باشند و زندگي ايمن و لذت‌بخشي داشته باشند اما در برخي موارد، ممكن است شما به يك آسيب رواني يا جسمي شديد دچار شويد و آن چه بسا به يك اختلال اضطرابي منجر شود كه به «اختلال استرس پس از سانحه» معروف است.

 

PTSD نوعي اختلال اضطرابي است كه پس از وقوع حادثه‌‌اي تكان‌دهنده پديدار مي‌شود. افراد مبتلا به PTSD اغلب بايد از بيرون كمك بگيرند، چون PTSD مي‌تواند تا سال‌ها پس از يك رويداد ناراحت‌كننده بر افراد تأثير بگذارد و احتمال دارد كه در بقيه‌ي عمرشان همواره ادامه داشته باشد.

 

PTSD هم از نظر جسمي و هم از نظر رواني بر افراد تأثير مي‌گذارد. در اغلب موارد، شخص مبتلا به PTSD، همان فردي است كه رويدادِ ناراحت‌كننده را تجربه كرده است؛ اما اين احتمال نيز هست كه با مشاهده‌ي يك رويداد ناراحت‌كننده يا آسيب‌رسان يا حتي فهميدن آنكه يكي از عزيزان‌تان با حادثه‌‌اي ناگوار روبه‌رو شده است، دچار PTSD شويد.

 

نشانه‌هاي PTSD عبارت‌اند از:

مرور رويداد تكان‌دهنده. شناخته‌شده‌ترين نشانه‌ي PTSD، مرور كردن رويداد ناراحت‌كننده‌اي (تروما) است كه رخ داده است. افراد مبتلا به PTSD نه تنها تروما را به شكل ذهني مرور مي‌كنند، بلكه در برخي موارد ممكن است آن را به هر دو شكل ذهني و جسمي تجربه كنند؛ چنان‌كه انگار به لحظه‌ي وقوع حادثه برگشته‌اند.

واكنش به محرك‌ها. برخي محرك‌ها ممكن است باعث شوند كه افراد مبتلا به PTSD، استرس يا ترسي شديد را تجربه كنند. اين محرك‌ها معمولا به همان حادثه مربوط هستند؛ مانند صداهاي بلند -هنگامي كه رويداد شامل صداهاي بلند بوده است- يا ترس شديد در هنگامي كه فردي در پشت سرتان است -در صورتي كه پيش‌تر از پشت به شما حمله شده باشد. فكر و خيال‌هاي مربوط به آن رويداد ناگوار نيز ممكن است باعث تحريك PTSD شود.

نگراني در مورد رخداد دوباره‌ي تروما. مانند حملات هراس، اگر به خاطر تصورِ رخداد دوباره‌ي آن حادثه‌ي ناگوار به‌شدت مضطرب هستيد، ممكن است بهPTSD مبتلا باشيد. همچنين اگر با فكر كردن به تكرار آن حادثه، به طور منظم و روزانه دچار اضطراب مي‌شويد، شايد علت آن PTSD باشد.

مشكل عاطفي. بسياري از افراد مبتلا به PTSD، مشكلاتي را در مورد تفكر عاطفي و آينده‌‌ي روابط احساسي‌شان تجربه مي‌كنند. برخي نسبت به عشق و محبت، سرد و بي‌علاقه مي‌شوند. بعضي از نظر عاطفي، بي‌حس مي‌شوند. بقيه به اين باور مي‌رسند كه قرار است بميرند. همه‌ي اين كشمكش‌هاي عاطفي در افراد مبتلا به PTSD متداول هستند.

برچسب: ،
ادامه مطلب

امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۱۲ آذر ۱۳۹۶ساعت: ۰۷:۱۱:۳۹ توسط:احمدرضا كرامت موضوع:

https://keramatzade.com/How-to-have-financial-intelligence

چگونه هوش مالي داشته باشيم


همگي مردم دنيا چه فقير و چه ثروتمند مشكل مالي دارند.بسياري فكر مي كنند اگر پول زيادي داشته باشند مشكلات مالي آنها تمام مي شود در حاليكه اينطور نيست و پول بيشتر مسائل مالي بيشتري را به دنبال دارد(نويسنده: به خاطر دارم در مقطعي آنچه كه درآمد داشتم فقط به اندازه هزينه هايم بود و پولي براي پس انداز كردن نداشتم ولي از لحاظ فكري راحت زندگي مي كردم و مدتي بعد از يكي از كارهائي كه قبلا انجام داده بودم پول خوبي بدستم رسيد و براي مدتي خواب و خوراك را از من گرفت.چرا؟چون بايد تصميم مي گرفتم آن پول را در چه جائي سرمايه گذاري كنم تا ارزش آن كم نشود و بتواند ثروت بيشتري نيز توليد كند و اين دغدغه بزرگي براي كساني كه سرمايه دارند مي باشد.

 

پول به تنهائي مشكلات مالي شما راحل نمي كند.تحصيلات هم مشكلات مالي راحل نمي كند.داشتن يك شغل هم مشكلات مالي را حل نمي كند .پس چه چيزي مشكلات مالي را حل مي كند؟ جواب اين سئوال ((هوش مالي)) است.

هوش مالي مشكلات مالي را برطرف مي كند.هوش مالي بخشي از هوش كلي ماست كه براي حل مشكلات مالي از آن استفاده مي كنيم.

مشكلات مالي رايج در دنياي امروز ، تطبيق نداشتن درآمدها و هزينه هاي زندگي،نداشتن خانه شخصي،بدهكاري، هزينه هاي ماشين،هزينه هاي بهداشتي و درماني و…است كه با استفاده از هوش مالي مي توان آنها را برطرف كرد.

اگر هوش مالي را در خود تقويت نكنيم روز به روز مشكلات وخيم تر مي شوند و شرايط روز به روز سخت تر.

 

واقعيت اين است كه پول تاثير به سزائي بر سبك زندگي و كيفيت زندگي دارد.پول آسايش مي آورد،آزادي زماني و آزادي انتخاب مي آورد. ولي بدست آوردن پول به تنهائي اگر با استفاده از هوش مالي نباشد منجر به ثروتمند شدن نمي شود.
هوش مالي مفهومي ذهني است كه به عملكرد يا كارهاي خاصي اشاره دارد كه ثروت را به زندگي شما مي‌آورند.

 

جيمي مك‌اينتاير در كتاب خود با نام «درس‌هايي كه آرزو داشتم در مدرسه ياد مي‌گرفتم» به مفهوم ماتريس هوش اشاره كرده‌ است. او با استناد به اين مفهوم روش‌هايي را براي مديريت امور مالي پيشنهاد كرده و گفته است كه چگونه به استقلال مالي برسيد.

 

اين كتاب به موضوعات بسيار متنوعي در زمينه‌ي پول‌سازي پرداخته است كه نمي‌توان تمام فصل‌هاي آن را در يك مقاله گنجاند. ازاين‌رو منحصرا چند راهكار عملي و تكنيكي را كه نويسنده شخصا براي مشكل مالي خود به كار برده است، تجزيه‌وتحليل مي‌كنيم. مك‌اينتاير با اين تكنيك‌ها خود را از دست بدهي 150 هزار دلاري خود خلاص كرد و به اين ترتيب راهش را به سوي ميليون‌ها دلار پول و آرامش خاطر هموار نمود.

 

با خواندن اين مقاله به ويژگي‌هاي شخصيتي و رفتاري مديران كارآمد و ناكارآمد پي مي‌بريد، ذهنيت لازم براي موفقيت و شكست را مي‌آموزيد و ياد مي‌گيريد كه چگونه باورهاي محدودكننده‌اي را كه سد راه پول درآوردن شما هستند، كنار بگذاريد. همچنين دستورالعملي به شما مي‌دهد تا با طراحي مؤثر بعد مالي‌ زندگي‌تان، خود را به سمت اهداف اوليه‌ي پول‌سازي متمركز و هدايت كنيد. نقشه‌ي ذهنيِ ارائه‌شده در كتاب، به تحليل دانسته‌هاي ساده‌ي مالي و راهكارهايي مي‌پردازد كه شما را در بلندمدت به سوي پولدار شدن سوق مي‌دهند.

 

 نويسنده شخصا استراتژي‌هاي ارائه‌شده را هر روز در زندگي خود به كار مي‌بَرد و تاكنون با آنها مقادير هنگفتي به دست آورده‌ است.

 

در ذهن فردي كه هوش مالي بالايي دارد چه مي‌گذرد؟

مك‌اينتاير برخلاف انتظارش، فهميد كه مديران ماليِ كاردان، براي رسيدن به ثروت و رفاه مالي اقدامات خاصي انجام مي‌دهند. اين يافته طبيعتا ما را به اين نتيجه مي‌رساند كه افرادي كه از نظر مالي موفق هستند و افرادي كه وضع مالي اسف‌باري دارند، داراي ذهنيت‌هاي متفاوتي نسبت به پول هستند. اين دو مورد در كنار هم رازي را براي ما آشكار مي‌سازند: موفقيت مالي ما تا حد زيادي تحت كنترل باوري است كه درباره‌ي پول داريم. طبق اين فرضيه، اگر به باورهاي محدودكننده‌اي كه درباره‌ي پول داريم بچسبيم، هميشه از پيامدهاي ماندن در اين نيروي آسيب‌رسان، ضرر خواهيم‌كرد. اين باورهاي منفي‌ ما هستند كه نمي‌گذارند به بالاترين سطح استقلال مالي برسيم.


 

ويژگي‌هاي مدير مالي كارآمد

موارد زير بين تمام مديراني كه درآمد بالايي داشته‌اند، مشترك است. اين خصوصيات عبارتند از:

 

اشخاصي كه از هوش مالي سرشاري برخوردارند، براي موارد مالي خود طرح عملياتي جامعي دارند و براي مديريت و پياده‌سازي آن برنامه‌ي روزانه‌اي ريخته‌اند.


 

  • هوش مالي و پس‌انداز كردن ده درصد از درآمد

چنين اشخاصي به‌طور مرتب دست‌كم ده درصد از درآمدشان را نگه مي‌دارند. آنها يا با آن به سرمايه‌گذاري مي‌پردازند يا در بلندمدت سود به دست مي‌آورند.


 

افرادي با هوش مالي زياد، مي‌دانند كه قرض بالا آوردن بار سنگيني است و در درازمدت تأثير بدي بر ميزان ثروت‌شان مي‌گذارد. اين افراد سعي مي‌كنند تا بدهي‌هاي خود را به حداقل برسانند. با اين وجود، اگر مجبور باشند كه با قرض كردن اقدام به خريد كنند، قبل از تصميم‌گيري براي خريد، بهترين و مناسب‌ترين قيمت را انتخاب مي‌كنند. آنها در اغلب موارد بدهي‌هايشان را با سودي كه از سرمايه‌گذاري‌ هوشمندانه به‌دست مي‌آورند، صاف مي‌كنند.


 

  • هوش مالي و تعيين اهداف مالي بلندمدت و كوتاه‌مدت

اهداف مالي ارتباط تنگاتنگي با طرح‌هاي عملياتي مؤثر دارند. اهدافِ افراد باهوش به دو دسته‌ي كوتاه‌مدت و بلندمدت تقسيم مي‌شود، و همين امر باعث مي‌شود تا درطول روز فكرشان را روي دستيابي به آنها متمركز كنند.


 

هوش مالي و استراتژي خرج كردن

 

افراد باهوش درباره‌ي هر مبلغي كه مي‌خواهند خرج كنند با دقت تامل مي‌كنند.

مديران مالي موفق از پيامدهاي كوچك‌ترين خريد خود هم آگاهند. آنها مي‌دانند كه جمع‌ شدن خريدهاي به‌ظاهر كوچك در بلندمدت چه عواقبي به دنبال دارد. خريدهاي كوچك موجب تلنبار شدن بدهي مي‌شوند و بر فرصت‌هايي كه براي كسب سود پيش مي‌آيند، تاثير مي‌گذارند.

افراد مذكور توانايي عجيبي در پيش‌بيني آينده دارند. اين قابليت به آنها كمك مي‌كند تا پيامدهاي خرج‌ كردن پول‌شان را بشناسند و به اين ترتيب براي خرج‌ كردن يا نكردن آن تصميم درستي اتخاذ كنند. اگر نتيجه بگيرند كه خرج‌ كردن پول‌شان در بلندمدت براي آنها سودي ندارد، پيش از هر اقدامي تصميمات‌شان را اولويت‌ بندي مي‌كنند.


توصيه‌ گرفتن از متخصصين مديريت مالي و هوش مالي 

افرادي‌ كه هوش مالي و مديريت مالي بالايي دارند خود را عقل كل نمي‌دانند. بنابراين دائما با افراد متخصصي كه در اين زمينه سابقه‌ي مفيدي دارند مشورت مي‌كنند.


در تعامل بودن با مديران مالي موفق

براي آنكه در مديريت پول‌تان موفق باشيد، بايد از ويژگي‌ها، عادت‌ها و رفتارهاي روزانه‌ي افرادي كه قبل از شما اين راه را پيموده‌اند الگوبرداري كنيد. به همين دليل است ه مديران مالي اصلح با مديران مالي موفق دوستي مي‌كنند. آنها به‌خوبي مي‌دانند كه از طريق هر رابطه‌ي جديد، دريچه‌اي از آگاهي و اطلاعات عميق‌تر را براي تصميم‌گيري مالي بعدي‌شان، مي‌گشايند.


يادگيري مداوم استراتژي‌هاي مالي جديد (هوش مالي)

چنين افرادي هيچ‌وقت از يادگيري درباره‌ي پول درآوردن، سرمايه‌گذاري، اطلاعات مربوط به اموال، سهام و غيره دست نمي‌كشند. پول درآوردن براي آنها مثل نفس كشيدن حياتي است. مديران باهوش از تمام لحظه‌هاي زندگي‌شان براي يادگيري استفاده مي‌كنند. هميشه وقتي آنها را مي‌بينيد، دارند به برنامه‌اي پيرامون ثروتمند شدن كه از راديو پخش مي‌شود گوش مي‌كنند، كتاب مي‌خوانند، درباره‌ي پول با بقيه صحبت مي‌كنند، به سمينار امور مالي مي‌روند يا درحال مطالعه‌ي بخش اقتصادي روزنامه هستند و … پول درآوردن براي آنها تبديل به عادت شده است و اين عادت آنها را در امور مالي‌شان به موفقيت مي‌رساند.


پس چرا شما پول‌ درآوردن را به يكي از عادت‌هاي زندگي‌تان تبديل نكنيد؟

البته افراد زيادي هم هستند كه مديران مالي موفقي نيستند و شايد خودشان نيز از اين موضوع آگاه نباشند. ببينيد كدام‌يك از صفات زير را در خود داريد:

 

  • دائما بدهي بالا مي‌آوريد

اگر مي‌خواهيد كه پول‌تان را به‌درستي مديريت كنيد، بايد از هرگونه قرض و بدهي تراشيدن براي خود اجتناب كنيد، مديران مالي موفق نيز به هيچ قيمتي حاضر به بالا آوردن بدهي نيستند. اما به نظر مي‌رسد كه مديران مالي ناموفق، قادر نيستند تا دربرابر وسوسه‌ي خرج‌ كردن عمده و اتكا به قرض مقاومت كنند. آنها با اين ولخرجي‌ها مبالغ زيادي را در بلندمدت از دست مي‌دهند.


 

  • تمام پس‌اندازتان را خرج مي‌كنيد

مديري كه نتواند پولش را درست مديريت كند، هر زمان كه احساس نياز به خريد داشته باشد، هرچه را كه دم دستش باشد مي‌خرد. او تابع احساسات خود است و از حسي كه خريد به او مي‌دهد و خشنودي آني پس از خريد، لذت مي‌برد. چنين فردي با تمام‌ كردن حقوق ماه قبل به سراغ حقوق بعدي مي‌رود و اين چرخه ادامه پيدا مي‌كند. هر وقت پولي دربياورد، بي‌درنگ خرج مي‌كند. هنگامي هم كه پولي در كار نباشد، خرج‌هايش را محدود مي‌كند يا به كارت اعتباري متوسل مي‌شود.


 

  • هدف و برنامه‌اي براي پول‌ درآوردن نداريد

پول در‌آوردن در زندگي يك مدير مالي ناموفق جايي ندارد. از اين‌رو به‌راحتي از كنار تعيين هدف و ايجاد طرح عملياتي براي آن مي‌گذرد، بدهكار باقي مي‌ماند و به استقلال مالي نمي‌رسد.


 

  • با افراد متخصص مشورت نمي‌كنيد

بايد دو نكته را ذكر كنيم؛ اول اينكه افراد ناموفق فكر مي‌كنند كه براي تصميم‌گيري در امور مالي لازم نيست تا از كسي كمك بگيرند. ولي بايد آگاه باشند كه تصميم‌گيري صحيح پيرامون اين موضوع، امنيت آينده‌ي آنها را تأمين خواهد كرد.

دوم اينكه به نظر آنها اين منطقي نيست كه براي مشاوره‌ي مالي هزينه كنند و همان اولِ كار حساب بانكي‌شان پر از پول نشود. آنها بايد درنظر داشته باشند كه زندگي واقعي با خيالات‌شان زمين تا آسمان فرق دارد. بايد ياد بگيرند كه براي دستيابي به پول زياد در بلند مدت، مجبورند كه سر كيسه را شل كنند و براي آموزش خودشان و راهنمايي گرفتن هزينه نمايند.

 

برخي از اين افراد باور ندارند كه مي‌توانند از عهده‌ي برداشتن قدم‌هاي عملي و رسيدن به استقلال مالي و هوش مالي  بر بيايند. مشكل آنها اين است كه كاملا دل به كار نمي‌دهند و وارد ميدان عمل نمي‌شوند. آنها تا هنگامي‌ كه انگيزه‌ي لازم را براي نجات خود از اين وضعيت به دست نياورند، در بدهي‌هايشان دست‌وپا خواهند زد.


 

  • به ضرورت آموزش‌ در زمينه‌ي امور مالي بي‌توجه هستيد

مديران مالي ناموفق فكر مي‌كنند كه نيازي به يادگيري مديريت مسائل مالي ندارند. اين طرز تفكر از باوري سرچشمه مي‌گيرد كه مي‌گويد: پول چرك كف دست، و لذا بي‌اهميت است.

اين مديران نياز به محرك يا شخصي دارند كه آنها را به سوي استقلال مالي هل بدهد.


 

تابع حرف جمع و دوستان‌تان هستيد

براي مدير ناموفق، هر نكته‌اي نكته‌ي خوب به حساب مي‌آيد. بنابراين دور از انتظار نيست كه او و دوستانش دور هم جمع شوند و مشكلات مالي‌شان را باهم درميان بگذارند. آنها در خلال صحبت با يكديگر، تجربيات‌شان را به هم مي‌گويند و راهنمايي مي‌گيرند. مشكل اينجاست كه افراد گروه نه تنها دانش و تجربه‌ي عملي كمي در امور مالي دارند، بلكه كوركورانه راهنمايي يكديگر را قبول مي‌كنند و تصميمات ديگران را نيز به چالش نمي‌كشند.

 

نكته‌ي منفي اين استراتژي اين است كه جمع موردنظر (كه غالبا متشكل از دوستان است) جزو جمعيت 96 درصدي مديران ناموفق هستند. شايد راهنمايي‌هايشان رايگان باشد، ولي در درازمدت اثر نامطلوب خود را خواهد گذاشت. چنين مديراني اين نكته را فراموش مي‌كنند كه «هيچ منفعتي رايگان به دست نمي‌آيد، مگر اينكه براي تبعات بلندمدت هر تصميمي اولويت‌گذاري كني.» اين گفته هنگامي بيشتر اهميت مي‌يابد كه خواستار رسيدن به استقلال مالي(هوش مالي) باشيد.

احمدرضا كرامت

دانلودpdf مقاله ::چگونه هوش مالي داشته باشيم

مطالب مرتبط